

یادت باشد
مرحله تولید :
چاپشده
گزیده ای از کتاب:
حمید آقا گفت: «از سوریه که تماس گرفتم، چطوری بگم دوستت دارم؟ اونجا بقیه هم کنار من هستند اگه صدای منو بشنون از خجالت آب میشم»
به حمید گفتم: «پشت تلفن به جای دوستت دارم، بگو یادت باشه، من منظورت رو می فهمم» از پیشنهادم خوشش اومده بود، پله ها را که پایین می رفت برایم دست تکان میداد و با همان صدای دلنشینش میگفت: «یادت باشه، یادت باشه» لبخندی زدم و گفتم: «یادم هست، یادم هست»
معرفی اجمالی:
این کتاب گلچینی از مجموعه خاطرات یک پسر عمه و دختر دایی به نام های حمید و فرزانه از زمان خواستگاری تا ازدواج است که به شهادت حمید سیاهکالی مرادی پس از دو سال زندگی مشترک ختم میشود.
این کتاب به روایت از همسر شهید است.
با تلاش جناب آقای پدرام پورربیعا دانش آموز محترم پایه دوازدهم دبیرستان پسرانه بروجرد